a3mooni-girl
چه لطافتي دارد روي گلبرگ هاي گل سرخ قدم زدن و در ساحل شبنماي آن گريستن و به ياد عزيزترين كس دعا كردن
سراب

 

چه سود گر بگويمت كه شام تا سحر نخفته ام

و يا اگر دمي به خواب رفته ام تورا به خواب ديده ام

 چه سود گر بگويمت كه بي تو با خيال توبه  مي پناه برده ام

 و نقش آن دو چشم قصه گو به جام پر شراب ديده ام 

چه سود گر بگويمت كه دوريت چو شعله هاي تند تب

به خرمن وجود من شراره هاي درد مي زند

و من درون آن زبانه ها بناي اين دل رميده ر

ازبن خراب ديده ام ... 

چه سود گر بگويمت كه بي تو كيستم و چيستم

كه بحر پر خروش من تويي

و ساحل صبور و بي فغان منم !

و من درون موجهاي سركش

تمام هستي و وجود خويش را

چو يك حباب ديده ام

 چه سود گر بگويمت

كه من زدوري تو هر نفس ، چو شمع آب مي شوم

و اشكهاي گرم من به دامن شب سياه مي چكد

و من ميان قطره هاي چون بلور آن

محبت تورا، چو نقش سرد آرزو به روي آب ديده ام

 چه سود گر بگويمت

تورا به خواب ديده ام و يا كه نقش روي تو به جام پر شراب ديده ام

 تو يك خيال دور بيش نيستي و دست من به دامنت نمي رسد

تو غافلي و من تمام مي شوم

وديدگان پر ز راز من هزار بار گفته با دلم

كه من سراب ديد ه ام ...

كه من سراب ديد ه ام ...


?Azadeh | در 1387/5/9 ساعت 04:15 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر

JavaScript Codes